نارکیژ

!... ای جامه‌ات لبم که انار است

نارکیژ

!... ای جامه‌ات لبم که انار است

نارکیژ

من کی ام ؟!
باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود ...

لعنتی! رفته ای همه ی بهشت کوچولوهای شهر را یکی یکی نفس کشیده ای ؛ رفته ای درد کشیده ای ، غصه هایت را باریده ای و رد انگشت هایت را جا گذاشته ای .. چه باید بکنم؟! من! همین منِ بی تو چه باید بکنم؟! محراب آبیِ مسجد صورتی را چه کنم؟! پنجره های خانه ی فروغ الملک را چه کنم؟! کنار قبر حافظ ، کنار قبر سعدی .. شاهِ چراغ! شیشه ی بین زنانه و مردانه اش را چه کنم؟! انگشت های مجسمه ی ملاصدرا را چه کنم؟ دست هات را همه جا جا گذاشته ای ؛ من رنگِ دست های مردانه ات را می شناسم ، من خط به خط تو را بلدم .. همین دیروز صبح که دلم غمباد نبودنت را گرفته بود ، رفتم که صورتیِ لب هام را ببخشم به کاشی های مسجد که هروقت رفتی در هوای ملامحمد نفس بکشی و با دست هات رد اسلیمی ها را لمس کنی ، عطر بودنم بپیچد بین قهوه ایِ موهات .. نشسته بودم توی محراب ، روی کاشی های آبی ، سرم را تکیه داده بودم به دیوار و آرام شعر مولانا را زمزمه می کردم : کیستیییی تو؟! کیستییی تو؟! دلم را گذاشته بودم کف دستم .. نبودی ، اما همه جا بوی تو را می‌داد ، رنگی رنگیِ پنجره ها عین دست هات بود ، حوض بزرگ سبزش که دورتادورش شمعدانی چیده بودند هم عین دلت .. بوسه بوسه جا گذاشتم روی در و دیوار مسجد که هروقت آمدی و سرت را به دیوار تکیه دادی ، هیچ وقت نفهمی بیقراری ات از کجا آب می خورد ..!

نظرات  (۱)

۱۹ آذر ۹۴ ، ۰۹:۰۸ بهارنارنج :)
:))
الان با کلی ذوق وبتان را خواندم بعد داشتم فکر میکردم چگونه بگویم کاش اینجا را زودتر پیدا میکردم
بعد یک دفعه دیدم بین لینک هایتان جا خوش کردم و شما زودتر ما را پیدا کرده اید ، بی سر و صدا.
سلام!
پاسخ:
سلام بهار جانِ جان! قدم رنجه کردید.. خجالتمون میدید به پای نوشته های شما که نمی رسه . بله با افتخار پیداتون کرده بودم..! :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی