نارکیژ

!... ای جامه‌ات لبم که انار است

نارکیژ

!... ای جامه‌ات لبم که انار است

گفته بودم چطوری می شود صدایتان را بوسید ؟! گفته بودی نمی دانم ! و من که مثل بچه ها اصرار کرده بودم و تو که سیب ِ گلویت را نشانم داده بودی .. !
گفته بودم چطوری می‌شود نَفَس هایتان را بوسید ؟! خندیده بودی و سینه ات را نشانم داده بودی - دقیقا جای ریه ها را - .. بوسیده بودم و گفته بودم نه ! خود ِ نفَس هایت را می خواهم ! و بی هوا چشم بسته بودم و تمام صورتت را لمس کرده بودم .. گفته بودی دیوانه ! در به در ترین مرد ِ شهر را دیوانه تر از این نکن .. ! و من کمر به دیوانگی ِ تو بسته بودم .. 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی