نارکیژ

!... ای جامه‌ات لبم که انار است

نارکیژ

!... ای جامه‌ات لبم که انار است

مثل ِ بچه‌هایی که دست روی چشم‌هایشان می‌گذارند و خیال می‌کنند دیگر هیچ‌کس نمی‌بیندشان ، دیوانگی‌هایم را قایم کرده‌ام زیر ِ چادرم و خیال می‌کنم این‌جوری دیگر هیچ‌وقت عاشقم نمی‌شوی .


مثل ِ بچه‌هایی که نمی‌توانند دروغ بگویند ، دیوانه ای و یادت می‌رود دیوانگی‌هایت را برداری و زیر ِ پیراهنت قایم کنی . آن وقت هرچه من نذر و نیاز کنم که عاشقت نشوم ، چشم‌های لامصب و موهایی که ریخته توی پیشانی‌ات نمی‌گذارند عین ِ بچه‌ی آدم به کار و زندگی‌ام برسم .

نظرات  (۶)

چقدر شبیه همیم!
پاسخ:
چی بهتر از این که یکی خودشو شبیهت بدونه ؟
مرسی از لطفت :)
۰۳ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۳ •✿ آرورا ✿•
وای که "عشق" چقدر خوبه ... به صرف "عشق" بودنش. نه برای وصل یا هرچیز دیگه ای
پاسخ:
برای عاشقی باید خطر کرد و رفت تو دلش ! 
تعارف که نداریم ... شعر و قصه هم نیست ... وصل خیلی زیباتره . هرچند اعتبار عشق به وصل نیست .
۰۴ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۹ فرزانه سادات
چرا اینقدر کم مینویسی شبیه جان؟
پاسخ:
حرفی برای گفتن نیست ...

ممنون که پیگیرید ♥️
شاید باید بگم می فهمم حستو...
پاسخ:
چه خوب :)
عالی بود، خیلی توصیف قشنگی بود:)
پاسخ:
ممنونم از شما :)
۲۷ تیر ۹۶ ، ۱۹:۱۴ ریحانه الف
وای از موهای توی پیشانی...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی